الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )

107

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى )

مال را گرفتم وبه‌سوى خانهء علوى رفتم ، همين كه در رازدم ، علوىازداخل خانه با صداى بلند گفت : بياور آنچه را كه همراه دارى اى احمد . و بيرون آمد در حالى كه مىگريست ، سبب گريه‌اش را پرسيدم ، گفت : هنگامىكه ازخانهء تو به‌منزلم بازگشتم ، زنم گفت : چه آورده‌اى ؟ مطلب را گفتم . او گفت : برخيز نماز بخوانيم و براى بانو و احمد و همسرش دعا كنيم . برخاستيم و نماز خوانديم و دعا كرديم و آن‌گاه من خوابيدم . در عالم خواب رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديدم كه به من فرمود : رفتار نيك آنان را در حق تو سپاس گفتم . و در همين ساعت براى تو هديه‌اى مىآورند ، آن‌را بپذير . « 1 » مؤلّف : امّا دشمنى متوكّل با علويين . ابوالفرج در كتاب مقاتل الطالبيين آورده : متوكّل عمرو بن فرج رخجى را بر مكّه و مدينه بگماشت و او مردم را - به دستور متوكّل - از نيكى و محبت به آل ابى طالب باز مىداشت . و اگر مىشنيد كسى اندك كمك و اعانه‌اى به آنان نموده او را شكنجه مىداد و جريمه مالى مىكرد . تا اين‌كه وضع علويين به جايى رسيد كه چند زن آنان تنها يك پيراهن داشته به نوبت در آن نماز مىخواندند و پس از نماز هم آن را بيرون آورده ، روى فرشهايشان برهنه مىنشستند تا اين‌كه متوكّل كشته شد و منتصر به جاى او نشست و او نسبت به علويين تا اندازه‌اى عطوف و مهربان بود . « 2 » 18 - بركات خدمت به علويين سبط بن جوزى در ( تذكره ) آورده : در سال ( 604 ) بر مقدسى قرائت كردم گفت : در كتاب ( ملتقط ) - كه نوشتهء جدّ ابن جوزى است - خواندم كه مردى علوى در بلخ سكونت داشت و داراى همسرى و چند دختر بود . اتّفاقاً مرد علوى از دنيا

--> ( 1 ) - تذكرة الخواص : 331 . ( 2 ) - مقاتل الطالبيين : 346